حتما همه شما دوستان خبر کشاندن سید محمد خاتمی به دادگاه روحانیون در قم را شنیده اید ، من هم وقتی این خبر را شنیدم بسیار متاثر شدم ، متاسفانه در کشور ما هنوز فرق گناه و جرم به طور کلی شناخته نشده است . باید بعضی افراد که باعث می شوند همسایگان کشور ما در پایتخت پرچم ما را با آرم نازیسم و رژیم صهیونیستی مزین کنند و امنیت هموطنان ما را در آن کشورها به مخاطره بیاندازند ککشان هم نگزد اما مطمئن باشید این افراد اگر پشتوانه ی محکمی نداشته با شند هرگز چنین
کاری را نمی کنند .
یک روزنامه ی تمسخر آمیز چند وقت پیش عکسی را مبنی بر مصاحفه آقای خاتمی با زن نا محرم را چاپ نمود ، آیا چاپ چنین اراجیفی جرم نیست تا جرم هم میهن یا شرق ؟!. این آقایی که شما این گونه امروز به خاطر رسیدن به اهدافتان بر سر آن هجوم آورده اید رئیس جمهور سابق ایران اسلامی بوده
و شما فقط با این کار وجهه ی خود را نزد مردم تخریب می کنید و بس .
با یک روز تاخیر ، روز خبرنگار مبارک ...
باز هم بدعت آشکار دیگری از سوی دولت یا بهتر بگم ... . باز هم به چشم دیدیم که آقایان جبهه ی تازه ای علیه احزاب و اهالی گرامی قلم پی ریزی کردند ، بعد از هم میهن حالا نوبت شرق بود که بنا به دلایل کاملا آشکار که نیازی به گفتن من ندارد ، توقیف شود .
آه ، اگر راهی به دریاییم بود / از فرورفتن چه پروایییم بود ؟
دوستان به خدای بلند مرتبه اگر وب لاگ من دیربه دیر به روز میشود نه اینکه حرف برای گفتن کم هست ، نه باور کنید حرف ها تا گلو می آیند اما تبدیل به بغض می شوند . بعضی روزها با خود می گویم ای کاش من هم مثل اون دسته از افرادی بودم که می توانستم چشم خود را راحت بر روی اتفاقات پیرامونم ببندم اما باور کنید اگر روزی به آن دسته بپیوندم بدون شک به جنگل پناه خواهم برد.
وقتی شما می دانید که بیشترین آمار اعدام در ایران اتفاق می افتد ، وقتی کسانی به نام اراذل
در طول یک ماه محاکمه وبه چوبه کشیده می شوند ، وقتی رئیس جمهور حقوق بشر ایران را چیزی مجزا از حقوق بشر جهان تلقی می کند ، باید چه کار کرد ؟!
گناه ما که همه چیز را می بینیم و نمی خواهیم کشورمان به دست بیگانه بیافتد بلکه می خواهیم اصلاح شود ، چیست ؟
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را .
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند ،
که ره تاریک و لرزان است.
وگر دست محبت سوی کسی یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است .
مهدی اخوان ثالث « دی 1334 »
به راستی که چه خوش گفت آن یا سفر کرده ، یادش گرامی باد.
گفتی جهان زیباست
من آن زیبایی را هرگز ندیدم .
گفتی جهان پر از گل رنگارنگ است
من جز شقایق ندیدم .
گفتی سعادت دیدن یار است
من یاری ندیدم .
گفتی همه بیدارند
من در دریای وجود همه خواب دیدم .
گفتی دنیا پر از صلح است و آزادی
من جز سنگ و تفنگ و زندان ندیدم .
گفتی طلب کن تا بازیابی
من طالب بودم و همه نایاب دیدم .
گفتم مرا آرزو مرگ است
گفتی : فرشته ی مرگ را نزد دو رنگان ، هیچ ندیدم .